تبليغاتX
آزادیخواهی

سیاست > سیاسیون

نزول قـرآن

ای کاش در این ماه مبارک قـرآن را پیش رو می گشودیـم و آیات آنرا با تامل می خواندیم و از آن بهره می جستیم

 این کتاب آسمانی ، مخاطب خود را پذیرنده صرف و منفعـل نمی خواهد ، در آیه آیه قرآن مردم دعوت شده اند کـه

با تفکر و تعقل اسلام را ، قرآن را و کلام وحی را بشناسند و به آن ایمان آوردند .

امروزه هم باید دیـن را چون تجربه ای در حال تحول و تفاعل عرضه کرد نـه چون ایده لوژی بسته آنرا به زور و

جبـر به مَردم تحمیل کرد

امروز سخن هیچکس برای مسلمان دارای فکر و اندیشه ، حجـت تعبدی دینی نیست ، چون حجت و ولایت دینـی

فقط از آن پیامبـر اسلام بود که با الهام گرفتن از وحی سخن  می گفت .

این رژیم که نام جمهوری اسلامی بر خود نهاده ... نـه جمهوری است و نـه اسلامی ... چـرا که :

جمهوری یعنی حکومتی که بر اراده و آرا مردم متـکی باشد ، حکومتی که جمهور در باره آن تصمیم بگیرند ایـن

حکومت با حکومت فـردی مغایر است

اسلامی هم که حکومتی است که بر موازین اسلام شکل گرفته باشد و احکام اسلام در آن اجرا شود ، نـه هر کس هز

تحریفی را بنام اسلام در آن بگنجاند

پس این حکومت نه می تواند داعیه اسلام داشته باشد و نـه پشتوانه ی مردمـی بودن  !

حکومتی که زندانهایش مملـو از روشنفکران صاحب قلم باشد ، حکومتی که تاب افکار مخالف را ندارد ، حکومتـی

که انتقاد به حق را برنمی تابد و حق را ناحق می کند ، نباید نـام اسلام را یـدک بکشد که اسلام مبـرا از این بیداد و

ستـمهاسـت ، احساس خدائـی کردن عملـی شرک آمیز است

غیـر معشوق ار تماشائی بود                                   عشق نبـود هرزه سودائـی بود

غیـر از پروردگـار هیچ کس نمی تواند خود را حاکم بر سرنوشت مـَردم بداند

امشب شب قدر است ، شبی که درهای رحمت خداوند گشوده میشود

خـدایا به همین شب عزیز تـرا قسم می دهیـم ، همه را به راه راست هدایت کنـی و اسلام را از خطر نابودی نجـات

بخشی که فرق شکافته ی امیـرالمومنین گـواهی است بر حقانیت اسلام

همان شمشیر جهل که دیروز بر فرق مولی علـی فرود آمد امروز از آستیـن امویـان زمان بدرآمده و سینه ی

دریادلان را هدف قرار داده

                                                    

 

لیل القـدر است و ضربـت خوردن مولایمـان  

                                                  ای خوشا سر باختـن در حلقه ی گـرداب عشق  

 

                                                   

 پاسخ همسر گنجی به مدیرکل زندانها

|+| نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384 ساعت   توسط آزاده   | 

دموکـراسی

 نسل های فردا باید دریابند که این ملـت چه هزینه ی گزافی برای رسیدن به دموکراسی پرداخت کرد و به آن نرسیـد ، باید بچه هائی که در قنداق هستند بدانند گنجی ، سلطانی ، طبرزدی ، زرافشان و صدها تن  دیگر چگونه خود را به خطر انداختند تا بلکه ایران عزیز ما هم بتواند طعم شیرین دموکراسی را بچشد ، اما نگذاشتندو با سناریوئی از پیش تعیین شده تصویر زیبای آزادیخواهی را پشت نبردهای سیاسی محو کـرده و هر صدائـی را در نطفه خفه کردنـد ... ایران را به دو گروه خودی و غیر خودی تقسیـم کرده و اقلیتی را با زور سرنیزه بر اکثریت تحمیل کردند .... باید بدانند روسای جمهور یکی پس از دیگری با شعارهای انتخاباتی دروغ تحویل ملت ایران دادند ... یکی سردار سازندگـی شد و جیب خود را پرپول ساخت ... یکی دم از مردمسالاری زد و اصحاب قلـم را به زندان انداخت و دیگری عدالت محوری و کابینه ی هفتاد میلیون نفری را وعده داد و خویشانش را بر مسند نشاند

مورخـان مسئولیت سنگینی بر عهده دارند ، چگـونه می توانند اینهمه بی عدالتی و ظلم را در تاریخ بیاورند؟

آیـا این بود آنچه ملت ایران برایش انقلاب کرد ؟

متاسفانه جای شخص اول مملکت عوض شده فقط همین ...

در میخانه ببستند خـدایا مپسنـد                    که در خانه ی تزویر و ریـا بگشاینـد

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 ساعت   توسط آزاده   | 

گل و بلبـل ..

واقعـا که چه مملکت گـل و بلبلـی داریم

مـی گویند :

آقای رئیس جمهور و کابینه اش ( البته نه هفتاد میلیون نفری همان خودی ها ) با امام زمان میثاق بستند و این پیمان نامه را در چـاه جمکران انداختند ... گویا از آقا تقاضا کرده اند هر چه زودتر ظهور کند و بحران هسته ای ایران را حـل نماید ... این ترفندها نشات گرفته از مغز متفکر تئوریسین جمهوری اسلامی مصباح یزدی است ... خـدا آخر و عاقبت ما را به خیـر کند

فرمانده نیروی انتظامی ( باجناق رئیس جمهور )

اینروزها مشغول جمع آوری مانتو های کوتاه و لباسهای بقول خودشان نامتعارف است ... بعد از اتوبوس بانوان و ساعت کار وزارت ارشاد ، چشم ملت ایران به این بگیر و ببندها روشن ...

انگار طنزی که در زمان انتخابات برای رئیس جمهور درست کرده بودند که پیاده روها را زنانه مردانه خواهد کرد ، کم کم به تحقق می پیوندد

از دیـگر اقدامات مهم  رئیس جمهور ، در این اقتصاد خراب و بحران زده ، همین بس که سکه ی طلای منسوب به امام که ده دوازده هزار تومان با بهار آزادی تفاوت قیمت داشت ، بالا رفتـه ... شاید در شان نام امام نبوده که سکه اش ارزانتر از یک بهار آزادی باشد ... حتما آقای احمدی نژاد با این ذکاوت فکری هم به حال بازار بورس خواهد کرد .... منتظر باشید  

 

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 ساعت   توسط آزاده   | 

رئیس جمهـور

آقای رئیس جمهور آیا شما ملت ایران را احمق فرض می کنید که بر خلاف تمام تعهدات خود در زمان کاندیداتوری عمل کرده و به جای کابینه هفتاد میلیون نفری ، فقط اقوام نسبی و سببی خود را بر سر کار گذاشته اید ؟

 

 

آقای رئیس جمهور آیا ایـران و ایـرانی باید قربانـی اهداف سیاسی سردمداران رژیم بشود و پرونده ی غنی سازی اورانیوم پروژه ای باشد برای سرکوب داخلی و دادن امتیاز به خارجی ؟

بسیار مـدبرانه میشد بحران انرژی هسته ای را با همان ترفند که خاتمی پایه ریزی کرد و با گفتگوی دوستانه ، بدون دادن هیچ امتیازی و با اقتدار کامل ایران ، حل کرد

اما متاسفانه سخنرانی کودکانه و از پیش نوشته شده شما در اجلاس سازمان ملل که سران کشورها حتی زحمت شنیدن آنرا بخود ندادند  و صندلی های خالی گواه صادقی بر این مدعاست ، تمام رشته های را که بافته شده بـود  ، پـنبه کرد ... به روسای جمهور ممالک دیگر ، وزرای امور خارجه و بلند پایه گان سیاسی چه ارتباطی دارد که برای فرج امام زمان دعا کنند  ... مگر آنها صحبتی از عیسی و موسی کردند ؟

 

 

آقای رئیس جمهور ملت ایران تا کی باید فقر ، فلاکت ، فاصله ی طبقاتی ، فشارهای اجتماعی را تحمل کند ؟

 

 

آقای رئیس جمهور تا کـی باید عقیده در بنـد باشد ؟ ... چه وقت تحمل شنیدن صدای مخالفت را پیدا خواهید کرد ؟

چه وقت زندانهای ایران محل نگهداری دزد ، قاچاقچی ، قاتل و از این دست میشود ؟ ... نـه مـامن عشاق آزادی و اصحاب قلم  ؟  مگر آزادی همان شعاری نبـود که برایش انقلاب کردیم ؟

 

 

آقای رئیس جمهور خورشید عدالت امیرالمومنیـن کی بر این کشور می تـابد ؟

 

 

آقای رئیس حمهور اگر به امر به معروف و نهی از منکر اعتقاد دارید

در این ماه مبارک دل را صیقل دهید ، یا عـلی گفته و ملـت را دریابید ، که به گفته امام :

شما و بقیه ی آقایان هر چه دارید از این مردم دارید .

 

 

 

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384 ساعت   توسط آزاده   | 

هر عیب که هست از مسلمانی ماست

زمانی که اقدام دنیا طلبانه ملبس به لباس دینداری و قداست می شود باز شناسی سـره از ناسـره غیر ممکن می گردد ... ای کاش در این ماه مبارک به تزکیه روح می پرداختیم و روح خود را از قید دنیا پرستی نجات می دادیم و دلهای خود را برای تراوش رحمت الهی می گشودیم ... دینداری صفتی قلبـی است و عبادت آنست که فضیلت بیاورد و قداست ببخشد و روح افزا باشـد .

رمضان فصل باریدن رحمت واسعـه ی خداوند است و آنکس می تواند چشم به لطف و کرم خداوند داشته باشد که به تزکیه روح بپردازد و جز حـق بر زبانش جاری نشود

نـه هر که چهره برافروخت دلبری داند                    نه هر که آئینه سازد سکندری داند

مهمتریـن صفت یک مسلمان خداترسـی اوست ، اگر ترس از خدا انسان را از گناهان بازدارد آن شخص را می توان متـدین نامید ، اما امروز متاسفانه عده ای خود را چنان خداگونه بزرگ کرده اند که نه تنها ترسی از خدا ندارند که حکم خود را بالاتر از حکم خدا میدانند ، همین ها هستند که تفکر را به بند می کشند و انسان را حبس می اندازند و پاسخگوی هیچ کس هم نیستند ، آیـا اینان مسلمانند ؟

اکبر گنجی این آزادمرد محبوس ، چرا نباید حق دیدار با خانواده یا وکلایش را داشته باشد ؟

آیا این اسلام است ؟

سفره ی افطار انداختن و غذائی به ایتام دادن با این بودجه های کلان میلیاردی ، مسلمانی نیست وظیفه است ، چون از بودجه بیت المال تامین می شود

اما اینکه در این ماه مسلمان روزه داری را از دیدار خانواده محروم کنند ، قصاوت و شقاوت است

از این پنهان کاری و قرنطینه گذاشتن گنجی چه  منظوری دارند ؟

آیـا این ادامه همان سناریوی بیمارستان میلاد نیست ؟  

چـه توجیه منطقی و عقلانی بر این سیاست مترتب است ؟

روزگار غریبی است هر آنکه حق است آماج تیرهای ناحق می شود و آنکه ناحق است ناخدای  کشتی طوفان زده این ملک و مملکت ....  

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384 ساعت   توسط آزاده   | 

شعر ... دکتر سروش ! ! !

خستهء خاکم وگر بر آسمان آرمانم
تخته بند غفلتم ور خود به معنی رازدانم

همين قفس برگيرتا اين نفس باقی است ما را
اين یقين سينه سوزم بس که در حبس گمانم

خاک ما را خرم از لبخند باران خيز خود کن
بين که خاری خسته جان از خنجر خشم خزانم

بر منار آشنائی ها نمی سوزد چراغی
آتش اندر تيرگی افتد که آتش زد به جانم

ای بهار عاشقی گرمای تابستانيت کو؟
که خزان گرد زمستان خيمه زد بر آشيانم

به کجای اين شب آويزم قبای ژنده ام را؟
آفتابی، اختری، ماهی نمی پرسد نشانم؟

سينه مالامال در دست ای دريغا غمگساری
دل ز تنهائی به جان آمد خدا را دلستانم

از نگاه شور ديوان تلخم ای شيرين وزين پس
شعر خود را در شراب چشم هايت می نشانم

در نگارستان معنا صد عبارت می نگارم
کز شبستان نگاهت یک اشارت واستانم

نور نابت نوش بادا ای دهان سبز بستان
من چه بی برگم که عمری در تمنای دهانم

نازنينا هل که بر نامت نماز آريم اکنون
شکر نعمت را که فردا در سرايت ميهمانم

خرمن شب با دليری های شبگيران چه سنجد
باش گو تا برق غيرت برجهد از ديدگانم

شمع خاموشم صبور از شمع خاموشان نشينم
ای سکوت خلوت کروبيان چونت بخـوانم ؟

 

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384 ساعت   توسط آزاده   | 

یک نامـه ...

گزیـده ای از نامـه محسن سازگارا به رهبـر

 

                                     ___________________

شما به هر صورت 27 سال تجربه در اداره کشور دارید. بعید است که ندانید مبارزه با فقر و تبعیض و فساد که شعار شما است با نمایش راه انداختن و روی زمین نشستن حل نمی شود.سا ده زیستی امر خوبی است اما نه جلوی دوربین ها. نام این کار ریا است. فقر در کشور ما جدی است. درآمد سرانه کشور نسبت به سال 56تا سی درصد برای هر ایرانی پایین آمده است. اما درمان آن با افزایش درآمد نفت هم عملی نیست چون این افزایش حداکثر می تواند درصد اندکی در تولید ناخالص ملی تأثیر گذارباشد. تا ایرانی ها دلخوش نباشند و سرمایه گذاری و تولید نکنند و تولید ناخالص ملی را بالا نبرند و در واقع تا چرخ مملکت به حرکت نیفتد مسئله فقر حل نمی شود. برگرداندن درآمد سرانه ایرانی ها به همان سطح سال 56 نیاز به تولید ناخالص ملی حدود سیصد میلیارد دلار دارد یعنی بیش ازدو برابر وضع فعلی. درآمد نفت حداکثر به 40 یا 50 میلیارد دلار خواهد رسید. یعنی 15% آن تولید ناخالص ملی مورد نیاز برای رسیدن به درآمد سرانه سال 56. الباقی را باید بخش های صنعتی و کشاورزی و خدمات کشور و در واقع ملت ایران تولید کنند. برای این کارایرانی ها باید محیط امن و آرام و قوانین مناسب و دولتمردان عاقلی را ببینند تا با دلخوشی به سرمایه گذاری و تولید در بخش های صنعتی و کشاورزی و خدمات بپردازند. نگاهی به رکود بازار بورس تهران یامعاملات ملک یا خروج وحشتناک ارز از کشور بیاندازید تا ببینید که اقتصاد کشور و مردم چگونه واکنش نشان می دهند. باور کنید این دیگر توطئه دشمن جهانی نیست. بدیهیات علم اقتصاد است. ببینید برای حل مشکل فقر در جامعه چطور راه برعکس را رفته اید و یک دولت خروس جنگی و خط و نشان بکش برای مردم و دنیا سرکار آورده اید.
در خصوص تبعیض هم حتماً با من موافقید که اصلی ترین و پایه ای ترین درمان رفع تبعیض، حاکمیت قانون است. باید قوانین روشن و مشخص و قوه قضائیه مستحکمی وجودداشته باشدو شاه و گدا در مقابل ان مساوی باشند تا اصولاً صحبت از رفع تبعیض معنی داشته باشد. نهادهای فراقانونی و در رأس تمام آنها وجود خود حضرتعالی مهم ترین عامل عدم حاکمیت قانون است. نگاهی به چند سال گذشته بیاندازید و ببینید که چگونه نهادهای منسوب به شما از هر مجازاتی رهایی یافتند. یک قلم نگاهی به روزنامه کیهان و سرنوشت تمام هتاکی ها و تهمت زنی های آن بیاندازید و ببینید که گویی در مقابل آن هیچ فریادرسی نیست و آنچه با هرکس بخواهد می کند و هیچ مرجعی برای رسیدگی نیست.یا سرنوشت حمله کنندگان به خوابگاه دانشجویان یا عاملین قتل های زنجیره ای و یا شکنجه کنندگان شهرداران نواحی و معاونین شهرداری ودهها مثال دیگر. درتاریخ قرن نوزدهم ایران صحنه خیلی جالبی داریم. وقتی ناصرالدین شاه از سفر سوم فرنگ برگشت تمام درباریها را جمع کرد و گفت در آنجا آنچه دیدم قانون بود و ساعتی از حاکمیت قانون و لزوم آن برای کشور دم زد. یکی از درباریها نقل می کند که در آن جمع هیچ کس جرأت نکرد بگوید که اعلیحضرت عامل اصلی عدم حاکمیت قانون خود شما هستید. حالا نقل شما است.دم از تبعیض و مبارزه با تبعیض می زنید و می زنند اما یک نفر نمی گوید تا شما و منصب رهبری ماورای هر قانونی قرار دارد و به هیچکس هم پاسخگو نیست رفع تبعیض و حاکمیت قانون غیر ممکن است.نگوئید مجلس خبرگان مقام رهبری را ممیزی می کند که نمی کند. تمام وکلایش از فیلتر شورای نگهبانی رد شده اند که منصوب شما است و در عمل هم حتی یک مورد دیده نشده که این مجلس لااقل برای حفظ ظاهر هم که شده علنی و در مقابل ملت به یک عملکرد شما یا نهادهای زیر نظر شما انتقاد کند. اینهمه انحراف و خرابکاری در نهادهای زیر نظر شما مثل رادیو و تلویزیون و نیروی انتظامی و قوه قضائیه و بنیاد مستضعفان و ستاد اجرایی فرمان هشت ماده ای امام و بنیاد شهید و سازمان امنیت موازی و سپاه پاسداران و دهها ارگان دیگر وجوددارد. اما جالب است حتی یک مورد هم تا کنون مطرح نشده است. متوجه می شوید که چرا مبارزه با تبعیض با ساختار کنونی و تمرکز قدرت در دستان شما عملی نیست. لطفاً سراغ تئوری مندرس تقوای رهبرهم نروید که اگر نداشته باشد بطور اتوماتیک از رهبری ساقط است. اکثریت کارها و خطاهایی که یک رهبر سیاسی می کند از دایره معمول تعاریف تقوا بیرون است. مثلاً وقتی در کردستان تصمیم می گیرید مردم را سرکوب کنید، تعاریف رایج تقوی با این تصمیم شما کاری ندارد. اگر بالاترین جنایتها را هم در آنجا مرتکب شوند، بر دامن این تقوای تعریف شده رایج گردی نمی نشیند. یا اگر هرکس به شما نامه ای بنویسد و یا انتقادی بکند جایش در زندان و مستحق حکم محکومیت باشد، نسبت به تعریف تقوای حاکم خللی وارد نمی شود. یاهمین سیاست معروف شما که معتقدید مردم باید از حکومت بترسند و مطبوعات نباید روی مردم را به حکومت باز کنند را در نظر بگیریم. بر اساس این سیاست در سالیان اخیر مطبوعات را بسته و منتقدین را به بند کشیده ایدو موجی از افسردگی و دلسردی در مردم ایجاد کرده اید بازهم این خطایا برابر تعاریف موجود، از تقوای شما کم نمی کند. چون تعاریف رایج تقوا، تنها در حدود اجرای احکام شرعی دور می زند که اکثراً در حوزه فردی جای دارند و مهم ترین مسائل اجتماعی که با سرنوشت مردم سروکار دارد از آن دایره بیرون است. در تاریخ اسلام صحنه بسیار تکان دهنده ای وجود دارد. چند سال پس از شهادت امیرالمومنین و استقرار معاویه بن ابی سفیان بر مصدر حکومت، پیرزنی از اهل کوفه، به دلیل بی عدالتی که در حق پسرش شده بود به شام رفته و هر روز جلوی کاخ خلیفه دادخواهی می کرد و سروصدا به راه می انداخت. تا بالاخره یک روز خلیفه تصمیم گرفت خودش با او صحبت کند. وقتی آن پیرزن در مقابل خلیفه نیز درشتی کرد و از حق دادخواهی برای پسرش کوتاه نیامد، معاویه جمله ای در مذمت علی (ع) گفت که به نظرم یکی از بهترین تعریف ها از روش حکومتی علی (ع) است. او گفت:" خدا لعنت کند آن علی را که طعم مخالفت با حکومت را به شما چشاند." ظاهراً امروزه از معاویه بایدعذرخواهی کنیم. آن بدبخت به صراحت امروز شما برای مردم شاخ و شانه نمی کشید. خنده دارتر این اتوماتیک بودن است. در مملکت استبدادزده ای مثل ایران که استبداد باز تولید می شود، اگر دهها نهاد نظارتی و کنترل هم برای مردم طراحی کنی باز هم امکان مطلقه شدن قدرت و عدم تمکین آن به خواست مردم وجوددارد، چه رسد به اینکه قدرت بیکرانی مثل ولایت فقیه داریم که در واقع هر کاری دلش می خواهد می تواند بکند و به هیچکس هم جواب ندهد و مردم هم راهی برای پایین آوردن او از مسند قدرت و یا نظارت بر او ویا انتقاد از
او ندارند وبعد بگوئیم یک روزی که تقوا نداشت خودش اتوماتیک عزل می شودو از مصدر قدرت پایین می آید.
در مورد فساد که بشکل فساد اقتصادی و رانت خواری و اعتیاد و فحشا و فسادهای اجتماعی و مهمتر از همه تزلزل ارزش های اخلاقی، ارکان کشور را فراگرفته است، نیاز به وارونه کردن تمام روابط موجود است. باید دخالت حکومت در بسیاری از حوزه ها راکم کرد. اما درست راه برعکس اتخاذ شده و قرار است دخالت حکومت افزایش بیابد. اجازه بدهید یک قلم به فساد اقتصادی و رانت خواری بپردازم. مطمئناً برای مقابله با این بلیه در کوتاه مدت باید دست رانت خواران اقتصادی را کوتاه کرد و در میان مدت باید ساختار اقتصادی کشور را از اقتصاد حکومتی و دولت سالار به اقتصاد خصوصی و بازار آزاد تغییر داد و البته در دراز مدت هم سایر روابط اجتماعی که بر اقتصاد تأثیر دارند باید اصلاح شوند و زمینه فساد از آنها ریشه کن شود. حالا فرض کنید چند نفر پیدا شده اند و می گویند می خواهند با فساد اقتصادی مبارزه کنند. از نمایش و شو درآوردن مثل روی زمین نشستن که بگذریم باید بتوانند جلوی رانت خواری را بگیرند. آیا می توانند دست شرکتهای سپاه را از پیمانکاریهای کشور و واردات لوازم خانگی و معاملات نفتی و تولید خودرو و دهها فعالیت دیگر کوتاه کنند؟ آیا می توانند سهمیه آقای مصباح یزدی از واردات شکر صنعتی را متوقف کنند؟ آیا می توانند بیش از 5 هزار واحد املاک و مستغلاتی را که توسط ستاد اجرایی فرمان 8 ماده ای امام مصادره شده را به صاحبانش برگردانند و مزایایی را که یک عده از قبل این موسسه و موسسات نظیر آنها که همگی زیر نظر شما هستند بدست آورده اند متوقف کنند؟ آیا می توانند تمام رانتهایی را که آقای واعظ طبسی و یا ری شهری و یا دیگران به نام امامان و امام زاده ها استفاده می کنند موقوف کنند؟ اگر بکنند آنگاه شما باید با یک بودجه محدود دولتی، شفاف و روشن و منعکس در ردیف های بودجه و زیر نظر ذیحساب وزارت دارایی سرکنید. در این صورت پول برای پرداخت شهریه برای طلاب و یا پشتیبانی گروه های فشار و یا دهها هزینه دیگری را که بیت شما انجام می دهد از کجا می آورید؟ اگر امیرکبیر در ظرف سه سال توانست راه دزدی را در این مملکت ببندد، دلیلش این بودکه اول بودجه ناصرالدین شاه را دردست گرفت و محدود کرد و بعد به سراغ دیگران رفت. اگر چه آن بزرگوارجانش را هم گذاشت اما لااقل راه درست رانشان داد. آیا به نظر شما با رانت خواری بزرگ و سازمان یافته ای که عمدتاً در اطراف شما و در موسسات زیر نظر شما وجود دارد، می توان صحبت از مبارزه با فساد اقتصادی کرد. به نظر شما نمایش های کمدی آقای احمدی نژاد مثل روی زمین نشستن در مقابل دوربین تلویزیون تا چه حد با یک مبارزه جدی با فساد مربوط است؟
می گویند خود کرده را تدبیر نیست. شما این کشور را به این شکل درآورده اید و شما هم باید پاسخگو باشید. تکلیف امثال من روشن است. به دنبال تغییر قانون اساسی فعلی و تدوین یک قانون اساسی دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر هستیم. نقطه شروع این کار را هم برگزاری یک رفراندوم آزاد با نظارت نهادهای بین المللی برای تعیین تکلیف قانون اساسی فعلی می دانیم. برای رسیدن به این مقصد هم چاره ای جز سازماندهی مقاومت مدنی در مقابل قدرتمدارانی که در مقابل این خواسته مردم می ایستند نداریم. اما نمی دانم شما می خواهید چکار کنید. مطمئناً دروغ هایی را که در مورد شرکت مردم در انتخابات گفته اند دیگر شما باور نکرده اید. لااقل به گزارش های محرمانه اعتماد کنید و مطمئن باشید کمتر از 30% مردم در انتخابات شرکت کرده اند. اگر به بحث های برون دینی اعتقادی ندارید و به رأی اکثریت مردم قائل نیستید، لااقل به بحث های درون دینی و فتوای اکثریت فقها توجه کنید. به موجب فتوای اکثریت فقها حکومت وقتی برای فقیهی مسجل می شود که مستظهر به رأی اکثریت مردم باشد. با آقای منتظری دشمن هستید و لابد فتوای ایشان را قبول ندارید، با آقای سیستانی چطور؟ بعید است حرف غیرشرعی و غیرعقلی آدم هایی چون آقای محمد یزدی مورد قبول شما یا هرآدم عاقلی باشد. ایشان می گویند منصب ولایت فقیه را یک نوع نصب الهی قلمداد می کنند و وظیفه خودشان راکشف این انتصاب الهی می دانند و نه رأی دادن. می دانید این حرف یعنی چه؟ یعنی نعوذبالله، شما یا هر آدم دیگری در این منصب، هم طراز پیامبران و یا امامان شیعه می گردد. می دانید چه حقه بازی بزرگی دراین حرف نهفته است و می تواند تا چه حد مورد سوء استفاده شیادان قرار گیرد. بیائید با مردم صریح باشید. اگر شما هم به این قبیل حرف ها اعتقاد دارید، صریحاً اعلام کنید تا مردم هم بدانند که شما چگونه برای خود یک نیمچه پیامبری و نظرکردگی الهی قائلید. فقهای شیعه هم بدانند که شما چه در سر دارید، آن گاه نه فقط اطاعت از شما جایز نیست، بلکه مبارزه با شما واجب شرعی می شود. و اگر به این حرف های مشکوک امثال آقای یزدی باور ندارید که فکر می کنم نداشته باشید، در آن حالت چاره ای جز اخذ رأی مردم، برای مشروعیت حکومت خود ندارید. رأی مردم را هم در یک انتخابات آزاد می توان اخذ کرد، نه از طریق یک مجلس خبرگان دست چین شده. کاشکی به نصیحت مصلحانی مثل اکبر گنجی گوش می کردید که شما را به شرکت در یک انتخابات آزاد و اخذ رأی اکثریت مردم دعوت می کنند، و در صورت عدم رأی اعتماد مردم کنار می رفتید. کاشکی تا دیر نشده بابت تمام دهن کجی هایی که به ملت کرده اید از مردم عذرخواهی می کردید و کنار می رفتید. واقعیت این است که شما کشور را بسیار بد اداره کرده اید خاطرم هست وقتی صدام حسین به کویت حمله کرد و به زور متحدین از آنجا بیرون رانده شد و مملکتش هم دچار تحریم سازمان ملل شد، شما در یک سخنرانی به درستی از او انتقاد کردید و گفتید این چگونه رهبری است که کشورش را دائماً به مشکل و بدبختی دچار می کند و مردمش را به زحمت می اندازد. اکنون قدری به خودتان نگاه کنید و ببینید ملت و مملکت را کجا برده اید. می دانم در دلتان به این حرف های من می خندید و متأسفانه از باده قدرت مستید. فکر می کنید بر خر مراد سوار هستید و مخالفین را قلع و قمع کرده اید، اشتباه می کنید. سرنوشت ادامه مسیر فعلی روشن است. در تاریخ ایران و جهان بارها اتفاق افتاده است. تا دیر نشده می توانید با همراهی با مردم از خسارت بیشتر به کشور جلوگیری کنید. خود دانید.

                                                      و ما توفیقی الا بالله
                                                                      محمدمحسن سازگارا
مهرماه هشتاد و چهار

 

 

 

|+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384 ساعت   توسط آزاده   | 

این ره که تو می روی به ترکستان است

در کشوری که اعتیاد بیداد می کند و فحشا در جای جای آن به چشم دیده می شود ، در کشوری که بیکاری مردم را به کارهای خلاف می کشاند ، در کشوری که درآمدش صرف کمک به تروریست های منطقه و حزب الله می شود و مردمش گرسنه سنگ به شکم می بندند ، در کشوری که عقیده دربنـد است و برای ابراز عقیده باید سالیان سال حبس و شکنجه دید ، در کشوری که عدل علـوی را به فقه صفوی می فروشند

بـی اعتمادی ریشه می دواند و انقلابی دیگر شکل می گیرد ، مگر شاه چه کرد که انقلاب کردیم ؟ او عقیده را دربند کرد  ، او فحشا را رواج داد ، او هزینه های گزافی چون جشن فرهنگ و هنـر شیراز را بر اقتصاد کشور تزریق کرد ، او مواد مخـدر را وارد کشور نمود

امـــا ، تفاوت عمده رژیم پهلوی با جمهوری اسلامی در این بود که ایـران زمان پهلوی مقـتدر و تا دندان مسلح بود و هیچ کشورهمسایه ای را توان رویاروئی با ایران نـبود ، اما امروز همه ی همسایگان ایران به خود اجازه مداخله می دهند و تمامیت ارضی ایران  به مخاطر می افتد  همانگونه که عراق کوس جنگ نواخت و بسیاری از جوانان این مرزو بوم را به خاک و خون کشید  ، شاه درست یا غلط ژاندارم خلیج فارس بـود اما جمهوری اسلامی حتی در نگاهداری نام خلیج فارس نیز  ناتوان است .

جای بسی تاسف است که چون منـی که از انقلابیون دو آتشه بودم ، امروز چنین مستاصل و درمانده شوم که از یادآوری کشور قبل از انقلاب چنین به نیکی یاد کنم و اینها همه بر می گردد به سیاست های غلط جمهوری اسلامی و ندانم کاریهای مسئولان ، من اطمینان دارم تا وقتی گاز و نفت داریم باید به بیگانه باج بدهیم ، شاه دست نشانده قدرت های خارجی بود  و به این امر اذعان داشت ، اما جمهوری اسلامی صبح با عوام فریبی مرگ بر انگلیس می گوید و کنسولگری انگلیس را محل تجمع قرارمی دهد وعصر پشت درهای بسته گوش به فرمان آنها دارد که برای کشور ما تصمیمات جدید اتخاذ کنند ، شاید این طرز تفکر شما را بیاد دائی جان ناپلئون بیندازد ،  اما هر برگی که از تاریخ این انقلاب می گذرد این تلقی را پررنگ می کند

چرا داشتن نیروگاه هسته ای  درسال 57 در سازمان انرژی اتمی ایران طرحی امپریالیستی بود اما امروز از نان شب واجب تر شده ؟

ما به انرژی هسته ای نیاز داریم و حق طبیعی و مسلم ماست

اما نه با این سیاست که در پیش گرفته ایم ، این سیاست دیکته شده از طرف " استعمار پیر بریتانیای کبیر" فقط ما را از رسیدن به فن آوری هسته ای بازمیدارد ، تحریک کردن افکار جهانی و تهدید به استفاده از بمب هسته ای با سوء پیشینه  خرابی که ایران دارد دنیـا را نگران می کند و ما را از رسیدن به هدف دور ، براستی هم چه تضمینی وجود دارد که ما از فن آوری هسته ای برای مقاصد تروریستی فلان گروهک  به ظاهر مسلمان یا تیم های انتحاری استفاده نکنیم ، ما باید افکار جهانیان را با گفتگو و شفاف سازی به سوی خود معطوف کنیم نـه با شعارهای دیکته شده بیگانگان راه رسیدن به رشد و تعالی خود را سد کنیم

من که چنین می انگارم این سیاست خود آنهاست که دولتمردان ما در نطق های خود در مجامع عمومی و بین اللملی ایراد می کنند و فقط به ضرر ایران تما م می شود

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی                            کاین ره که تو می روی به ترکستان است  

|+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384 ساعت   توسط آزاده   | 

بازگشتـی دوباره

اجازه دهید این جریان مسکوت بماند که کجا بودم ....

چـرا که هر کجا بودم  افتخار می کنم که ذره ای از دیـن خود را ادا کرده باشم ... به دیدار معصومه ای بودم معصوم که به عیادت آمده بود و اجازه اش صادر نشد ... به درد و دل نشستیم اما چون مادری ستمدیده همراهش بود و بیش از این تاب نشستن نداشت ، درودی گفتیم و بدرودی

او به منـزل رفت و من بـه . . . . .

بگذریـم

امروز آمده ام ، آمده ام تا بنویسم ... ممنون از همه ی دوستانی که مرا بیاد داشتند ... سپاسگزارم از تمام محبت هایتان ...

از گرمای تابستان ، تا به امروز که پائیز برگ ریزان است

بسیار رخداد ها بوقوع پیوسته ، اما هیچ تغییری در ماهیت "ایران" پیش نیامده ، کمیت و کیفیت تاحدودی دگرگون شده ، اما آش همان آش است و کاسه همان کاسـه ....

مدیحه سرائـی و ریاکاری اسب می تازد و تفکر بر کنج عزلت نشسته ... استکبار جولان می دهد و آزاداندیشان سر به جیب دارند ، گوئی زمان متوقف شده ....

وای اگر از پس امروز بـود فردائـی

آقایان که امروز بر مرکب قدرت نشسته و حاضر نیستند از آن به زیر بیایند فردای قیامت و در محضر خـدا چگونه جوابگو خواهند بود ؟ ... جوابگوی خدائـی که از حق الله می گذرد اما از حق الناس نخواهد گذشت ؟

امروز می توان خود را در مقام خدائی دید اما فردا در محضر عدل الهی ، هیچکس بر دیگری ارجح نیست پس نمی بایست اختیار ، عنوان  و امتیازات پیامبر و امامان معصوم را بر فقیهان و آیات عظام برشمرد و دست اینان را با عنوان نیابت از آستین آنان بدر آورد ، چرا که فقیه درجه و رتبه خود را دارد و هیچگاه چون امام  یا پیامبر نیست بلکه بشری است چون دیگر آدمیان  ....

هیچگاه نمی شود حکم شخصی را چنان تقدس گونه پنداشت که همه ملزم به اطاعت از آن شوند ، انسان دارای شعور است و غیر از مسائل شرعی که حکم تشرع بر آن واجب است هر کس باید نسبت به آنچه بر زندگی اش می گذرد خود تصمیم گیرنده باشد

چه کس برتـر از امیرالمونین علـی است که به پیروانش می گفت :

من را مورد مشورت قرار دهیـد که من برتـر از خطا نیستم

مگر امیرالمومنین نبود که می گفت بارها از پیامبر شنیده ام :

پاکی جامعه در گـرو آنست که ناتوانان حق خود را بدون ترس و لکنت زبان از قدرتمندان بگیرند

پس چرا و چگونه امروز آقایان علما خود تصمیم می گیرند وهر مخالفتی رابه بدترین نحو سرکوب می کنند ؟ آیا این اسلام ، چیزی بیش از حکومتی استبدادی و زائیده ی فکر جاه طلبان است ؟

خـدا ما را نخواهد بخشید اگـر اجازه دهیم چنین با آبـروی اسلام بـازی شود  

                                                          

 

 

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384 ساعت   توسط آزاده   |