هر دم از این باغ بـری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد
سياست بي حساب و كتاب هر جا كه باشد نتيجه اش همين است، تكرار و تكرار. و هر روز بيشتر از روز قبل مردم را به ضلالت ميكشاند، مردمي كه سعي ميكنند در قوانين نيمه تعريف شده جمهوري اسلامي دريچه اي به سـوی نور بگشايند ، اما آنچه می بینند فقط تاریکی است و تاریکی ....
بار دیگر هواپیمائـی سقوط کرد ، بار دیگر سیاستی در پشت پرده طرح ریزی شد و بار دیگر ملتی بازیچه ی دست مزدوران خود فروخته قرار گرفتند
دیگر تـوانی برای نوشتن هم نداریم از چه بنویسیم ؟
از کدام گلایه ها شروع کنیـم ؟ ... از کدام درد قلمفرسائی کنیـم ؟ ... وقتی که قلم هایمان را می شکنند وقتی که اجازه خواندن مطالب جسته و گریخته ی ما را حتی به تعداد انگشت شماری وبلاگ خوان هم نمی دهند ، وقتی که ملتی را چنان احمق فرض می کنند که از متجلی شدن سگ در حرم امام رضا ، از عربضه های بلند و کوتاه در چاه جمکران و رواج خواب و خیال و نسبت دادن کارهای خود به امام زمان ، برایشان می گویند ...
دیگر چگونه میتوان نوشت ؟
بدبختی این ملـت خرافات است و بس ... همین امر باعث شده هر روز با هزینه کردن غیـر متعارف مبانی دینـی برای اثبات دیدگاه و نظریات شخصی شاهد رواج این خرافات که شعور انسان را به بازی می گیرد و رذالتی است بس عظیـم باشیم .
این هجمـه ی جدید نه تنها ملت ایران را در آتش خود میسوزاند بلکه اسلام و مقام ولایت فقیه را هم مصون نخواهد گذاشت .... بـوهای بدی از این رواج خرافه پرستی به مشام میرسد ... بوئی که در تاریخ تمدن کهـن ایران زمین تا به امروز به مشام نرسیده بود حتی فقه صفوی هم که با مردمی به مراتب بی سوادتر از امروز طرف بـود تا این حـد به دیوار پوسیده ی خرافات نچسبید که امروز اینها در قرن تکنولوژی و علـم ، خود را به آن آویزان کرده و چنین با شعور ، احساسات و فرهنگ مردم بازی میکنند .... اين بو كه فضاي کشور ايران را آکنده است ، آیا بوی دلهای سوخته ی مردمی است که در آرزوی آزادی بپاخاستند و در باتلاق متعفـن خرافی پرستی اسیر شدند ؟ يا بوي برگهاي سوخته ی ولايت فقـیه است كه رقيب با همان مكانيزم از صحنه راندن اصلاح طلبان، سعی دارد ولايت او را نیز به آسمان بفرستد؟ هـر چه هست بوی مشمئز کننده ای است .
ملت ايران از عدم رعايت حقوق بشر توسط حاکميت رنج مي برد ، از فساد و تک قطبی بودن سردمداران در عذاب است ، از سرنوشتی که برایش رقم خورده و تا حدودی خود را نیز در این مقدرات شوم سهیم میداند به ستوه آمده ، اما چه می تواند ، بکنـد ؟
آرمان عدالت و آزادی خواست این مردم است ، اما نـه این عدالت عوام فریبانه ای که هر روز مهره ای جدید در عرصه ی شطرنج سیاست و سیاست بازی از آن سخن می گوید و نـه این آزادی که رژیم جمهوری اسلامی به ملت عطا کرده که در کوچه و خیابان ، در مجامع بین المللی و حتی در سفر به حج ، در کمال آزادی شعار " مرگ بر آمریکا و اسرائیل " سر دهـیم . ما آزدایم فقط برای دفاع از مقاصد حکومت ...
همه چیز این حکومت وارونـه است ... مگر نـه اینکه وقتی به زیارت خانه ی خدا و به مناسک حج ابراهیمی می رویم باید دل از کینه و دشمنی پاک کنیم و حتی از دشمنان خود نیز حلالیت بطلبیم برای اینکه حج مان مقبول افتد پس چگونه می رویم و آرزوی مرگ می کنیم ؟ ... این هم قانون " اسلام مصباحی " است ؟ ... وگرنه خاتمیت حضرت محمد و شیعه ی جعفری چنین آیینی ندارد .
چقدر دلتنگ و خسته ام ... فقط خـدا میداند و بس
کشور عزیزمان که روزی مایه افتخار و مباهات خاورمیانه بود امروز فقط 120 میلیارد دلار بدهی خارجی دارد و اکثریتی که زیر خط فقر به گذران زندگی مشغولند ... و صد البته ... نیروگاه اتمـی که اگر همچنان بدست نابخردان باشد ، حکم انبار دینامیتی را دارد برای به آتش کشیدن ملتی سربلنـد و تمدنی کهن ...
نـه توان فکر کردن دارم ، نه حوصله ی نوشتن
دوست دارم نفرین کنـم ، بر آنان که ایران را به چنین منجلابی کشاندند و اسلام را به سخره در آوردند
اما نفرین در مـرام و مسلک و اسلام من ، گناه است .
آن " اسلام مصباحی " است که نفرین و مرگ برای مخالفانش میخواهد
پس خدایا همه ی بندگانت را به راه راست هدایت فرمـا _______ الهـی آمیـن یا رب العالمیـن
