اسب زمان بی محابا میتازد و فرصت ها از دست میرود ، اگر دیـربجنبیم روزی خواهد رسید که هیچ امیدی پیش روی خود نمی بینیم ، دوستان عزیزی محبت کرده بودند و پیام گذاشته بودند که از لطفشان بسیار سپاسگزارم
اما اجازه بدهید ننویسم که دیگر این ملک و مملکت جای نوشتن نیست چرا که دست بر قلم ها کنج عزلت گزیده و به بنـد کشیده شده اند
مگـر الهـام افروتن چه کرد که چنین رفتار غیر انسانی در حق او روا داشتند ؟
مگـر آرش سیگارچی که اکنون در بند است ماه پیش در بیـن ما نبـود ؟
مگر امیـدی به آزادی اکبر گنجی میرود ؟
مگر کارگران اتوبوسرانی چیزی غیر از احقاق حق خود طلب کرده بودند ؟
مگر دراویش گنابادی قـم جانیـان بالفطره بودند که چنین مورد آزار و اذیت قرار گرفتند ؟
اینها همه گواه صادقی است که نباید " بایدها " را نوشت
امروز به یقینی رسیدیم که نمی توانیم آن را نادیده بگیریـم به اینکه در سایه ی یک استبداد واقعی بسر می بریم استبدادی که تلخترین وجه آن سوءاستفاده از نام اسلام است ، اگر حکومتی واژه ی اسلامی را یدک نکشد و این همه ظلم و فساد و تباهی در سایه اش مشهود باشد قابل تحمل تر است تا حکومتی با پسوند اسلامی چنیـن بر مردم بتازاند که هیچ طیف و قشر و دسته ای از گزندش در امان نباشد .
ای کاش مسلمانان به جای اینکه پرچم کشورها را پالان خر کنند و در شهر رژه روند وسفارتخانه ها را به آتش کشند غیرت به خرج میدادند و نمی گذاشتند دین ملعبه دست پاره ای دین فروش قرار گیرد و تعلیمات عزت بخش آنرا چنان مسخ کنند که به عوض سرفرازی و کمال ، سرافکندگی ببار آورد .
